نارنیا



Sunday, December 23, 2007

چقدر وقته که هیچی ننوشتم . باورم نمیشه اصلا. دارم تو همون صفحه کریسمس پارسال می نویسم . چقدر از پارسال اتفاقای زیاد افتاده. عروسی کردم. جابم رو عوض کردم . محمد اومد اینجا. بن رفت آمریکا. مامان اینا تنها شدن و خیلی اتفاقای ریز و درشت دیگه .که یادم نیس. دوباره کریسمس شده. امسال درخت نذاشتم. حس کریسمسی زیاد ندارم. ولی حس تعطیلی خیلی خوبه به هر حال . همم. ار کجا بگم . از چی شروع کنم . از شرکت حدید. از آدمایی که دیگه دارن برام از غریبگی در میان. از رئیس شرکتمون که 28 سالشه و باحاله و به هم یه ست مسکات کادو داد به خاطر زحماتم. اهم اهم. ازام وی پی شدنم که خیلی هیجان انگیز بود و اصلن باورم نمیشد. حیف که دوستام هدس و وانا و اکیرا نبودن. از پیتر رئیس جدیدم که خیلی با کارلوس فرق داره ولی بازم آدم جالبیه . از وداع با شرکت قبلیم که چقد سخت بود و چقد گریه زاری کردم چن روز اول. ولی کاری بود که باید میشد و الا خوشحالم . مرسی پیام. بالاخره تونستم خودم رو از توی کامفرت زونم در بیارم. از شب بیداریهایی که سر ددلاین پروژه کشیدیم . اون شب که پیام هم اومد و برام یه باگ مهم پیدا کرد و چقد هیجان انگیز بود. روز آخر سال هم که دوباره مثل شرکت قبلی بچه ها رو بسیج کردم و رفتیم یه ناهار توپ مهمون رئیس شرکت. خلاصه اینکه این چیزا رو نوشتم که یادم بمونه. آهان راستی حسنا جونم هم پسر دار شده . همین دیگه . ایشالا این دفه دیگه نره تا سال بعد!.

posted by Mariam @ 8:27 PM




Comments: Post a Comment