نارنیا



Friday, March 30, 2007

دنیای عجیب و غریبیست نازنین. ما آدمها از هر نژاد و خانواده و فرهنگ و کشوری که باشیم نگرانیهای خودمون رو داریم . امروز که داشتم به نگرانیهای جور واجورم فکر می کردم به ذهنم رسید که خودم رو جای آدمهای دور و برم بگذارم و بتونم نگرانیهاشونو ببینم . نتایج تفکرات عمیق ذهنم پاراگراف زیر بود:
آقای م نگران اینه که بعد از یک سال در کانادا بودن از طرف هر دختری که خوشش اومده ریجکت شده و نتونسته دوست دختر پیدا کنه. آقای دال هم نگرانی مشابهی داره . ۲۸ سال سنشه . شغل مناسبی داره . آینده اش به نظر درخشان میاد و قیافه و سر وضعش مناسبه . آدم خوش مشربی هم هست ولی با وجود همه این محسنات دو ساله که با هیچ دختری رابطه طولانی مدتی نتونسته برقرار کنه .
آقای سین زن و بچه داره .شغل پر استرس ولی خوبی داره . نگرانیش در این خلاصه میشه که بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده و کارامدی خودش رو به ر‌ئیسش نشون بده .
خانوم ل تقریبا خوشحاله . به آرزوش رسیده و شغل دلخواهش رو پیدا کرده . تنها آرزوی دیگه اش اینه بتونه زوج مناسبی برای خودش پیدا کنه و خانواده تشکیل بده .
خانوم ی ولی تقریبا نگرانیهاش برعکس خانوم ل هست . جفت مناسبشو پیدا کرده . ولی احساس می کنه به اندازه کافی از نظر شغلی پیشرفت نکرده . خانوم پ از اونطرف احساس امنیت شغلی نداره . این وسط آقای ل و آقای ک از همه وضعشون بهتره . زندگی رو آسون می گیرن . آسته می رن آسته میان . بیشتر مواقع خوشحال و راضین ! خوشا به حالشون !

posted by Mariam @ 10:52 PM




Comments: Post a Comment