نارنیا



Sunday, July 23, 2006

دوباره مریض شدم و خونه نشین . تو این مدت دو بسته دستمال کاغذی مصرف کردم . یه کتاب کامل خوندم و سه چهارم از یه کتاب دیگه (البته تقصیر خودشه . کشش لازم رو نداره). کلی فیلم دیدم و فود نت ورک. روز آخری که سر پا بودم شبش رفتیم سالسا . آخراش دیگه اتاق دور سرم می چرخید. ولی خوب بازم موو جدید رو یاد گرفتم . راستی سه بار هم دکتر رفتم و ازشون زهرچشم گرفتم که بهم آنتی بیوتیک بدن . بد شانسی امسال درخت گوجه سبزمون گوجه سبز نداده یا شایدم صاحبش فهمیده که چه گنجینه ارزشمندی تو خونه ش داشته این همه سال یا شایدم یه ایرانیه تازه اون دور و بر موو کرده !! دیگه اینکه قبل سالسا همونجور که داشتیم تو رابسون راه می رفتیم چشممون افتاد به ایران . خود خودش بود. دو تا آقا خوشحاله هم کنارش وایساده بودن و اعلامیه پخش می کردن . اولش خوشال شدم و گفتم به به میخوان جلوی جنگ زبونم لال قریب الوقوع رو بگیرن ولی مثکه قصدشون بیشتر حمایت از خوشحالهای ایرانی بود. رفتم جلو گفتم ای آقا. شما خودشو ناراحت نکن . خوشالای ما خوشالیشونو می کنن ولی خوب تابلو بازی در نمیارن مثل اینجاها. خانه از پای بست ویران است اونو بچسب. ولی مثکه آقاخوشحاله که ابروهاشو همچین خیلی بد برداشته بود و یه مداد ابروی ناشیانه هم روش کشیده بود همچین خوشش نیومد و تحویلم نگرفت و گفت نه من اطلاع موثق دارم که خوشحالا رو دار میزنن تو ایران و عکس دو تا بچه دهاتی رو هم که دار زده بودن نشونم داد. حالا راستش من که نمی دونم ولی یادمه می گفتن این دو تا رو به جرم ریپ و اینا دار زدن . خلاصه پاشدیم و رفتیم و گذاشتیم آقاهای خوشحال به کار و کاسبیشون برسن و تا شب نشده همه اعلامیه ها رو پخش کنن. بعدشم رفتیم آرتیجانو مهمون من یه لاته (همون لته ) مشتی خوردیم و بعدشم رفتیم چپترز یه دیزاین پترن یاد گرفتیمو بعدم سالسا ! ولی صبح روز بعدش بود که دیگه افتادم تو خونه چه افتادنی . حالا به سلامتی فردا می خوام از جام پاشم و برم سر کار و ببینم دنیا دست کیه . واقعا اصلا دیگه حس خونه موندن ندارم فردا . حتی اگه شخص خود عزرائیل بیاد مهمونی !!

posted by Mariam @ 8:25 PM




Comments: Post a Comment