نارنیا



Wednesday, April 12, 2006

امروز داشتم کشوهای میزم رو توی لب خونه تکونی می کردم . نتیجه تقریبا یک سال و نیم ریسرچ یه عالمه پیپر نصفه نیمه خونده شده . یه عالمه پیپر نخونده و حدود دو وجب کاغذ چرکنویسه یعنی کاغذی که یه طرفش سیاه شده . به زودی این کشوه خالی خالی میشه . نه ورق چرکنویسها نه پیپر ها نه چپ استیک نه مسواک و خمیر دندون نه آدامس و نه کلینکس ! دیگه هیشکدوم توش پیدا نمی شن . دلم می خواد بدونم کی بعد من میاد رو این صندلی میشینه . کی میاد توی این دو تا کشو رو لبالب پر آت و آشغال کنه . کی میاد به اون درختای کاج رو به رو نگاه کنه و وقتی بارون میاد بره تو هپروت ...
آقاهه موقع راه رفتن لنگ می زد. یه عصا هم دستش بود که سرش یه کله مرغابی بود. کفشای آقاهه هم یکیش لژ داشت یکیش نداشت ...
دیگه لحظه شماریام تا 5 آوریل نیست. تا دوم ماه مه !
خواب رطیل دیدم . با یه عالمه مورچه ...
چترم رو پیدا کردم . تو مندوژلاتو ...
...

posted by Mariam @ 5:25 PM




Comments: Post a Comment