نارنیا



Monday, July 04, 2005

عرضم به خدمت شما فک کنم یه هزار سالیه که ننوشتم . یعنی یه چیزی حدود نوزده روز. وبلاگم مثل باقی هابی های دیگه هست . وقتی حسش باشه هی می نویسی. وقتی هم نباشه خوب نمی نویسی !!! البته راستیتش اینه که تقصیر این بر و بچه که امسال زیاد شدن (خدا زیادشون کنه ) آدم هر چی بنویسه تکراریه . البته بنده این وبلاگ رو بیشتر به قصد اینکه خواهر جانم بخونه شروع کردم ولی خوب اونم مثکه مشغولیت داره و کمتر می خونه . برادر جانمون هم یه چن باری بهش اصرار کردم اینجا رو بخونه و آخرش کلی مسخره ام کرد. خوب حالا تو این نوزده روز گذشته چی گذشته ؟
یکیش این بود که خواهر بزرگمون اسباب کشی کرد و ما هم به دو روزی کمکش کردیم . البته یه روزش فقط روبه روی خونشون وایسادیم و با یه چشممون مجله ایرانی می خوندیم و با یکی دیگه مواظب بودیم این برادران معتاد و بی خانمان یه وقت اسباب وسایل ایشان رو مورد پسند قرار ندهند و... . دیروزم که رفتیم و یه کم خونه جدید رو تمیز کردیم و کاسه بشقاب تو کابینتها چپوندیم .
یکی دیگه از اتفاقات این بود که با بر وبچ لب autonomy رفتیم چلوکباب و بعدشم قلیون . این استاد پیام و خانومش از همه جالبتر بودن : خودش باقالی پلو خورد و زنش قیمه بادنجون ! قلیونیه هم که من تاحالا نرفته بودم خیلی خوب بود. محیطش یه کم منو یاد درویش مینداخت .
دیگه اینکه به لطف مهران و دایی دی وی دی دایی جان نا‍پلئون دار شدیم . والا بابام جان دروغ چرا .. این اسدالله و مش قاسم آخرشن . من و دایی می خوایم ترجمه انگلیسی کتابشو جایزه بدیم به لارنس. استاد سارا که به نظر میومد خیلی باهاش حال کرده . ولی جدی سنبل رو چجوری میشه ترجمه کرد به انگلیسی ؟ یا طبیعتش بهوت افسرده هی ؟ یا تا قبر آآآآآ ؟
دیگه اینکه دیشب رفتیم با سارا اینا غذای اتیوپیایی خوردیم . اول کاری این لارنس حال ما رو بد کرد. آخه اینا یه جور نون خاص نازک و شل و ول داشتن که این لارنس تا دید گفت مثل اینه که آدم پوست پاشو بخوره . دیگه حال منم بد شد و اصن با غذاهه حال نکردم . البته خود لارنس داشت دو لپی می خورد.

خوب من دیگه برم و شهرام شبپره گوش بدم و یه مقاله از ژاک کوهن بخونم !

posted by Mariam @ 3:31 PM




Comments: Post a Comment