نارنیا



Monday, January 31, 2005

روی تردمیل که راه می رم فک می کنم که حوصله ام سر نره . فک می کنم که وقتی رسیدم خونه اول برم حموم . بعد لباسارو بندازم تو لباسشویی . برنج بپزم و زرشک با دو تا تیکه مرغ . میشن ناهار فردا وپس فردا . وسط غذا پختن وقتی برنج آماده شد واسه دم شدن٬ زیر مرغ رو هم کم می کنم و می رم خونه جوزی اینا . آخر ماهه و موعد اجاره . از وقتی برگشتم خونشون نرفتم باید سوغاتیاشونم ببرم .بعد جوزی حتما دعوتم می کنه بیام تو . ولی چون خونشونو دارن نقاشی می کنن احتمالا نمی شینم . هات چاکلت هم نمیشه وایساده خورد. پس یه کم با جوزی و جانی خوش و بش می کنم . بعدم از اون راهه از وسط خونشون میام پایین . بوی مرغ همه جا رو گرفته . یه کم گشنه م میشه . ( ازاینجا به بعد بر می گردیم به زمان حال )یه شفتالو از تو یخچال بر میدارم و می خورم .شاید بعدا هم یه کاسه ماست خوشمزه با یه لیوان شیر. آیریش کریم نمی ریزم . باشه یه وقت دیگه . میام و جلوی تلویزیون ولو میشم . هیچی نداره . پیام اینا هم هنوز دانشگان . حال درس خوندنم ندارم . شاید بشینم زندگی دوگانه ورونیک رو ببینم . کاش خیلی طولانی نباشه . یا صب کنم south parkشروع شه . نمی دونم . ااا دارن شهره آغداشلو نشون میدن . چه قیافه ناراحتی نشون میده . خوب مثکه غذای فردا و پس فردای ما هم آماده است . من برم .

posted by Mariam @ 8:48 PM




Comments: Post a Comment