نارنیا



Saturday, November 20, 2004

یه صبح شنبه اس . هوا خیلی تاریکه . البته ساعت می گه که ۷:۱۰ هست ولی weather channel می گه مه آلوده و دما هم حدودای ۱ درجه است که ۱- درجه احساس میشه ! منم مثل همه شبای سرد که اولش سردم بوده حالا از گرما از خواب پریدم . یه عالمه هم دوباره داشتم خواب می دیدم . همه اش هم یادم هست . ولی دوس ندارم تعریفش کنم . خلاصه اش این بود که گلی داشت شوهر می کرد . تازه می خواست ونکوور بمونه . خیلی تعجب انگیز بود. ساعت ۷:۱۰ روز شنبه هیچ کاری نیست که آدم انجام بده . نه حال داره بره صبحانه بخوره (روز تعطیل صبحانه قبل ۹ خیلی زشته !) نه حال داره بره بیرون (هوا خیلی تاریکه و خوب بالاخره کایوتی هست . خرس هست . راکن هست . سنجاب هست . skunk هست )نه حال داره درس بخونه (آخه کی ویکند درس می خونه به جز وقتی که مشق داره . البته منم ورونیکا بهم مشق داد. بونی خانوم حالا دیگه نمی تونی بگی که بنده در اینجا مشغول به شغل شریف یللی تللی هستم !) . کارایی که میشه انجام داد یکیش اینه که بیای پای کامپیوتر و وبلاگ بخونی و بنویسی. تو یاهو مسنجر ویز شی بلکه یکی که خوابش نبرده بیاد و باهات چت کنه . کتاب سبز دوست داشتنیت رو که دیشب توش یه قصه ناتموم گذاشتی رو تموم کنی.
همم برای این ویکند کلی برنامه ها دارم . باید برم مال . خونه تمیز کنم . آشپزی کنم . قرمه سبزی . مشق ورونیکا بنویسم و...
............
اینا رو صبح علی الطلوع نوشتم ولی حال نداشتم پست کنم واسه همینم الان بازم بهش اضافه می کنم . بعد آخرش می خونم اگه دلم خواست پست می شه اگرم نخواست دود می شه می ره تو هوا.
از اون موقع تا حالا کلی کار کردیم . یه semi خونه تکونی . یه عالمه آشپزی . کلی هم آشغال تولید کردیم واسه این هفته :( ولی هنوز مشقامو شروع نکردم . مال هم حال ندارم تنهایی برم الا ن .
wow الان ارکاتم رو چک کردم دیدم خشی addام کرده . هی سمورا یادته ؟
خوب من خسته شدم . دیگه حال وبلاگ نوشتنم ندارم . پس فهلا بای بای
بای د وی چرا از تو فن اتاق من صدای جیرینگ جیرینگ میاد؟

posted by Mariam @ 3:21 PM




Comments: Post a Comment