نارنیا



Wednesday, October 06, 2004

یه هویی وسط هزار تا ژن و مولکول و ویروس و باکتری و DNA یاد یه دختر پیش دانشگاهی افتادم . که یه مانتوی سبز بدرنگ کوتاه می پوشید با یه شلوار جین سدری خوشگل که همیشه با ناظمشون سرش دعواش بود .
ناظمشون : یعنی چی شلوار جین می پوشی ؟> مگه اینجا سالن مده؟
دختره : نه خیرم . من الان دو ساله شلوار جین می پوشم . پارسال خانوم ش. هیچی نمی گفت . تازه دلیل هم دارم . صبحها باید زود برم برای سرویس وایسم واسه همینم سردم میشه با شلوار پارچه ای . کهیر میزنه پام .
ناظمشون : یییییییییییییی !
این دختره یه سگ داشت که هر روز میومد ماجرا هاشو واسه دوستاش تعریف می کرد: امروز با پرایدش اومده بود دم سرویس. ها ها ها
این دختره دو تا دفتر یاد داشت کوچولوی آبی داشت که توش نکته های شیمی و درسای عمومی و اینا رو می نوشت ولی هیچ وقت درست حسابی نمی خوندشون . فقط موقعهایی که می خواست نشون بده من کنکوریم .
این دختره یه دوس پسری داشت که بعضی وقتا صبحها میومد دنباش و روبه روی بلوک ۱۹ وایمیستاد و دیگه دختره مجبور نبود با اون سرویس مسخره مدرسه بره.
این دختره ظهرا با اتوبوس ولیعصر اکباتان که تازه راه افتاده بود میومد خونشون .
این دختره عصرای یه روزی که یادم نیست با دوستاش می رفت کلاس کنکور قمری اونم محض خنده . چون فک کنم اینقد به فکر مسخره بازی و کل کل با استاده بود که هیچی یاد نگرفت . دفتر اون کلاسشو داره . توش پره از عکسای قمری و نامه هایی که واسه دوستاش می نوشت سر کلاس .
این دختره فقط منتظر بود کنکورشو بده . تو دفتر یادداشتش لیست همه کارایی که بعد کنکور می خواست انجام بده رو نوشته بود. هر روز دوچرخه سواری ٬ کلاس ارگ ٬ کلاس ورزش ٬ و....
این دختره یه روزی کنکورشو داد.
یه روز وقتی داشت آلبالو پاک می کرد و دستاش همه اش قرمز رتبه کنکورشو پای تلفن شنید . ۱۰۷ . ۱۰۷.
یه روز رفت دانشگاه .
یه روزم تموم شد.
یه روزم رفت خارج .
یه روزم نشست توی لبشون . پشت کامپیوتر خوشگلش. پتوی بنفش و زردشو انداخت رو شونه هاش و تا اومد یه مقاله بخونه یاد اون دختره خط اول افتاد....

posted by Mariam @ 1:29 PM




Comments: Post a Comment