نارنیا



Friday, October 15, 2004

۱. دارم سعی می کنم آرشیو فرنی رو بخونم . البته خیلی بار نشستم اون قسمت قبل کانادا اومدنم رو خوندنم و دلم تنگولیده ولی تاحالا ننشسته بودم اون قسمت بعدشو بخونم . خیلی جالب بود برام . افکارم . احساساتم اون موقع . روابطم با مردم . همه اش اومد جلو چشمم . یه جورایی اینگار که به مرور زمان یادم رفته بود که اولش چقد برام بعضی چیزا سخت بود و الان چقد عادی و خوب شده . فک کنم یه جورایی پیشرفت کردم . اینم یکی از نکات مثبت وبلاگ نویسیه (یکی از نکات معدود)
۲. اصلا راه نداره . من باید ترم دیگه فرانسه یاد بگیرم . آخه یه یارویی هست تو دپارتمان بایالوژی که باید باش همکاری کنم احتمالا. بعد این یارو فک کنم یه هفته اس از ناف پاریس پاشده اومده اینجا. یه لهجه ای داره . اون هفته پدرم در اومد و آخر جلسه فهمیدم که ampokhtan معادل important هست و این دفعه هم فهمیدم که amfeghans همون inference خودمونه . تمام لغات مشترک بین انگلیسی و فرانسه رو با تلفظ فرانسوی میگه و اونایی رو هم که مشترک نیست یه چیز من در آوردی خودش. خدا بخیر بگذرونه . ورونیکا هم که فرانسه بلده باید هی یادداشت برداره و هی اینتراپت بده که آقای فقدقیک fredrick چن بار این لغات رو تکرار کنن تا بتونیم بفهمیم .
۳. امشب قلیون پارتی هست تو اس اف یو. مال ایرانین کلاب هست . من تاحالا هیشکدوم از مهمونیهاشونو نرفتم. ایشالا همه ش آندرگردهای وحشی نباشن .
۴. چقد خوبه که دایی اینا خوابگاه هستن ها . من الان دلم گرفته می خوام برم سر دایی خراب شم و چایی بخورم . ولی باید صبر کنم تا ۴ بشه بتونم برم اون پارکینگه پارک کنم که شب که بر میگردم خرسا منو نخورن . راستی صحبت از خرس شد . لادن یه چیز جالب گفت . گفت که می خوان یه پیست اسکی دیگه بسازن رو یکی از این کوههای ونکوور بعد ولی اونجا ۲۰۰ تا خرس زندگی می کنن که اگه بخوان پیست اسکی بزنن این خرسا آواره میشن . من که فک کنم بیارن خرسا رو طرفای MTFول بدن . اونجا که بای دیفالت کلی خرس هست . یه ۲۰۰ تا هم روش .
۵. دایی می گه که راجع به دوین هم بنویسم . ولی من نمی نویسم تا خود دایی بنویسه .
۶. الان آلما هم رفت . دوباره تهنا شدم تو لب. فک کنم خوبه عسل بانو بذارم صداشم بلند کنم . خیلی به این هوا میاد.

posted by Mariam @ 3:42 PM




Comments: Post a Comment