|
Monday, October 04, 2004
عصرای جمعه از اولشم کلی دلگیر بودن . همیشه یا یه هو تو خونه دعوا میشد. یا اگه دعوا نمیشد یه جوری میشد که دلت می گرفت . یا اگه که دلت نمی گرفت حتما فرداش امتحان داشتی . یا یه عالمه مشق. نمی دونم خلاصه . یه جوری بدی بود. اینجا هم فرقی نمی کنه . عصرای یه شنبه همیشه دلگیره . حتی اگه بری دوچرخه سواری . حتی اگه هیچی مشق نداشته باشی . حتی اگه فرداش بری یا نری دانشگاه زیاد فرقی نکنه . به هر حال عصر یک شنبه اس . عصر یه شنبه همه غم و غصه های یه هفته با هم جمع میشه و باید یه جوری خالی بشه دیگه . چقد خوبه این موقعها میشه اومد پای یاهو مسنجر . بعد می تونی بکیو پیدا کنی و بهش بگی بهت زنگ بزنه . بعد اون بهت زنگ می زنه . بعد یه عالمه دلداریت میده . بعد یه عالمه حرفای خوب خوب میزنه .بعدش راحت می تونی بخوابی . انگار نه انگار که یه شنبه شبه .
posted by Mariam @ 9:45 AM
|
|
|