نارنیا



Wednesday, September 22, 2004

من دارم برای اولین بار توی این کامپیوتر سیبی فارسی تایپ می کنم . خدا بخیر بگذرونه .
چن روزه که توی دانشگاه کلی پوستر حراج کردن . از پوستر کرت کوبین گرفته تا وینی د پوه. منم هر وقت می خوام برم سمت کتابخونه یا به عبارتی غرب دانشگاه سعی می کنم یه جوری از اونجا مسیرمو بگذرونم . امروز یه پوستر جالبی چشممو گرفت . عکس یه ماهی بود که داشت دوچرخه سواری می کرد و نوشته بود :
A Woman without a Man is Like a Fish without a Bicycle!

زیاد خوشگل نبود وگرنه می خریدمش کادو می دادم ! دو روزه که یه کم دپرسم . مامانم اینا الان رفتن مشهد . هوا هم همش ابری و سرده . من و کیم داریم توی لب فریز میشیم . دیروز کیم یه ایمیل زد به آقای قسمتی اینجا (که من تاحالا ندیدمش ) که آی ما دپرس شدیم و داریم یخ می زنیم و نمی تونیم کار کنیم و من همه اش باید چایی دم کنم و پتو با خودم آوردم که یخ نزنم . خلاصه ایمیل بامزه ای بود. من فک کردم که حالا امروز کلی گرم میشه ولی بازم می بینم مثل یخچاله . به هر حال این محیط سرد باعث میشه که من هی خوابم بیاد و نصف وقت خمیازه بکشم یا بشینم پای کامپیوتر وبلاگ بخونم .دلم می خواد الان منم مشهد بودم . چقد خوش میگذشت . بعد می رفتیم معین درباری و شاندیز و از اینجورجاها شیشلیک می خوردیم . یاد سال آخری افتادم که هممون با هم بودیم و رفتیم مشهد. توی حرم من و مونا و سارا جد کردیم که دستمون رو به ضریح برسونیم . تو قسمت زنونه همیشه یه سری زن دهاتی هست که میرن خودشونو مییچسبونن به ضریح و به هیچ وجه راه نمیدن کس دیگه ای بیاد جلو. ما هم مثل این خانوما چادرمونو یه مدل خیلی خاص که مخصوص این کاره بستیم و رفتیم جلو . واااای یک هیجانی داشت . البته اون وسط دیگه تقریبا داشتیم خفه میشدیم و هیجانی نمونده بود . چادره که از سرمون افتاده بود . از اون ورم این متولی های حرم با از اون گردگیرهای رنگی رنگی هی می زدن تو سر خانوما که حجابشونو رعایت کنن . آخرش من که نرسیدم به ضریح . خیلی سخت هم خودمو از مهلکه به در بردم . ولی تجربه جالبی بود. دلم واسه بازار رضا هم خیلی تنگ شده . من که همیشه کلی عشق تسبیح داشتم و باید هر سال یه دور می رفتم اونجا . البته دیگه این بارهای آخر نرفتیم بسکه شلوغ بود و بازار متلک و انگولک داغ !!!!
یه مغازهه هم بود کنار بازار رضا که اونم معمولا می رفتیم تا مامان اینا زعفرون و زرشک و از این جور چیزا بخرن و ماهم انواع اقسام قره قوروت های خوشمزه رو تست کنیم . واااای دلم برا مزه قره قوروت سفیدها هم تنگ شده . حالا به بابام سفارش دادم . البته اگه یادش بمونه .
فک نمی کنم وقتی بیام ایران وقت شه مشهد هم برم . فعلا که کلی نقشه ها کشیدم . مهمتر از همه فک کنم اصفهان هست و گچسر و دیزین بعدشم اگه شد کیش. حالا تا ببینیم ما کی اومدنی میشیم .
خوب دیگه بونی جونم . اینا رو گفتم که جای منو خالی کنی . البته احتمالا وقتی برگردی اینا رو می خونی . دیگه تو مشهد که وقت نمیشه بری اینترنت گردی . راستی اون پاساژ باحاله اسمش چی بود؟

posted by Mariam @ 1:22 PM




Comments: Post a Comment