نارنیا



Sunday, September 19, 2004

خوب بازم يه صبح يه شنبه اس. دو تا تخم مرغ هفتگي رو خوردم و نشستم پاي برنامه ايراني تلويزيون . آقاي خربزه اي (مجري تلويزيون نگرش) امروز مدل موهاشو عوض کرده ولي مدل حرف زدنشو نه . کاش زودتر دو سه تا شو درست حسابي نشون بده .زندگي هم در کل خوبه . هر روز صبح کله سحر ميرم دانشگاه . خيلي خوبه اين ترم جا و مکان دارم و لازم نيست زياد الافي کنم . يعني ميشه تو لب نشست و الافي کرد. اين کامپيوتر جديده هم کلي باحاله و کلي احساس با کلاسي بهم دست ميده وقتي مي شينم پشتش. يه چن تا خبراي خوب هم از ايران رسيد که کلي خوشحالم کرد. اگه يه پاکت گنده هم زودتر از سياتل برسه که ديگه همه چي خيلي خوب ميشه . تز و ريسرچ و اينا؟ نه اونا خوب نيستن . چرا؟ خوب دليل نداره. اگه خوب بود که من اين ترم فارغ التحصيل ميشدم و خيال خودم و همه رو راحت مي کردم . ولي خوب بايد کم کم جدي بشم و زودتر يه مساله درست حسابي آبدار پيدا کنم . ديشب هم دوباره با مهدي و پيام (پويا و روزبه رفته بودن خونه استادشون ولي نامردا ما رو نبردن) نشستيم يک فيلم فوق العاده ترسناک ديديم و يه مقدار بسيار زيادي حال داد. بعدشم اين مهدي بدجنس نموند خونه ما و گفت الا و بلا من بايد برم خونمون. منم چون از تصور اينکه اين بجه مجبور بشه تک و تنها تو اين ساعت شب تو خيابون راه بره شال و کلاه کردم و با پيام راه افتاديم که برسونيمش. وسط راه يه جا ديدم يه ماشيني داره از پشت نوربالا ميزنه و خلاصه هر چي فحش بود نثارش کردم ولي بعد چن ثانيه تونستم سپر ماشين رو ببينم و ماشين آقاي روزبه خان رو تو اون تاريکي شناسايي کنم . خلاصه ما هم ديگه پارک کرديم و رفتيم خوابگاه تا ببينيم اين بر و بچ توي مهموني چه سوتي هايي دادن . جديدا ها اين قد ميريم خوابگاه که بعضي از بچه هاي کلاسمون فک کردن من موو کردم هميلتون هال . راستي يواشکي بگم که تا اونجا که بنده مشاهده کردم اتاق پويا از همه بچه ها تميزتره .خوب بگذريم . الان تلويزيون داره شهرام شب پره نشون ميده و داره حرکات فوق العاده مضحکي از خودش در مياره . واقعا که ! از دست اين آقاي خربزه اي...خوب من ديگه خبري ندارم . بدرود...

posted by Mariam @ 10:15 AM




Comments: Post a Comment