نارنیا



Tuesday, September 14, 2004

اااااه . الان به اين نتيجه رسيدم که از آدماي رمانتيک بدم مياد. يعني خوشم مياد کسي رمانتيک بنويسه ها ولي بدم مياد يکي بهم بگه که آه دلم براي بوي پاييزها و درختهاي خيس دانشگاه تنگ شده . اه اه . الان نشستم تو لب و منتظرم برو بچ بيان . همه بچه ها (شامل سه نفر) رفتن که اين کامپيوتر جديده رو بيارن و بعد طرز چيدمان لب رو عوض کنيم (ترجمه redecorate ) منم موندم که مواظب وسايل باشم . لپ تاپ کيم و کيف خودم و جيانگ ! در ضمن دارم چت هم مي کنم . تريليان و msn webmessenger . اين هفته کنسرت داريوشه . آخرش هيشکي پايه نشد باهام بياد. خيلي همتون نامردين . خيلي . من دلم داريوش مييييييييييييييييييييي خوااااااااااااااااااد. ديگه اينکه دانشگاه خيلي اين ترم شلوغ شده . اصلا مثل مور و ملخ آدم تو اي کيو هست. کلاس فرانسه هم پر بود بهم نرسيد. هيچ تضميني هم وجود نداره که ترم ديگه بهم برسه . تازه سارا مي گفت اصلا اينجا چيزي به اسم کلاس زبان به اون معنا که ما تو ايران داشتيم ندارن . چقد مسخره . سينما ها هم هيچي فيلم خوب ندارن . بايد همون دست به دامن راجرز بشيم . امروز رفتم پابليک لايبراري برنابي عضو شدم . خيلي جالب بود. آدم وقتي گواهينامه داره راحت مي تونه همه جا عضو شه . اينجا از گواهينامه معتبرتر فک کنم IDاي نباشه . اين کامپيوتر جديده که دارن ميارن apple هست . من تا حالا کار نکردم باهاش. اميدوارم آسون باشه . اينجا همه عشق سيب دارند !!خوب من حرف زدنم داره ميشه مثل فرد پوپوويچ (استاد پردازش زبانهاي طبيعي !) آخه هي دارم از اين شاخه به اون شاخه مي پرم . خوب چي کار کنم حرف زيادي براي زدن ندارم و در ضمن دوس دارم حرف بزنم که مجبور نشوم درس بخوانم . خوب فعلا من برم اينو پست کنم تا برو بچ نيامده اند.

posted by Mariam @ 3:12 PM




Comments: Post a Comment