نارنیا



Wednesday, September 08, 2004

خوب خیلی وقته که هیچی ننوشتم ولی خوب دلیلش واضحه. مهمون برامون رسیده بود از خارج ! و خلاصه در گیر کار مهمونها بودیم و اینا. حالا دیگه بچه ها همه رفتن سر خونه زندگیشون و تقریبا همه چی دستشون اومده و به نظر میاد دیگه زیاد به کمکهای buddy عزیزشون احتیاجی ندارن . منم که دو روزه دارم می رم دانشگاه . بیشتر یه جورایی وقت گذرونی کردم و هنوز نرفتم سر اصل مطلب ولی خوب عیبی نداره . کم کم. امروز هم که همه اش داشتم تو کل دانشگاه دنبال یه گوشی موبایل درست حسابی می گشتم . آخرشم ضایع شدم . هنوز نمی دونم که چی بگیرم. البته شمارشو به هیشکی نمی دم چون که نمی خوام زیاد خرجش بشه. دیگه اینکه امروز عصرم با سارا جونم و برو بچ رفتیم قلیون نارگیل کشیدیم و کلی من و سارا یاد قلیون نارگیلهای درویش افتادیم و هی من دلم درویش خواست . ولی خوب اینجا قلیوناش بهتره ولی درویش باحالتر و قشنگتر بود و پر بچه فنچول بود که هی می خواستن واسه هم قپی بیان تو قلیون کشیدن. اینجا که فک کنم ما از همه بلدتریم . بعدشم رفتیم همه تلپ شدیم اتاق مهدی و برامون سوپ پخت و خوشمزه هم شد به عنوان اولین تجربه آشپزیش در کانادا. البته تا خورش بادمجون نپزه من قبولش ندارم . خوب دیگه من خوابم گرفته . سعی می کنم بعدا هم وبلاگ بنویسم . البته اگه وقت شد و اینا. اینم به خاطر بونی جونم نوشتم البته خودت همه این چیزا و تازه کلی چیزای دیگه رو هم می دونی که نمیشه تو وبلاگ نوشت. قربونت. بای بای

posted by Mariam @ 11:28 PM




Comments: Post a Comment