|
نارنیا |
|
Saturday, August 21, 2004 دیشب یه هواپیمای ایر کانادا از خاک ونکوور و یه دختر کوچولو از تو خونه ما کم شد. جای دختر کوچولوهه خیلی خالیه. جای چمدونش که گوشه اتاق من (و خودش )بود. جای اون میزی که بابا براش درست کرده بود. جای شلوغیهاش٬ سر و صداهاش٬ خنده هاش و همه چی خیلی خالیه . دخترکوچولوی قصه وقتی میرسه به مهراباد که یه دختر کوچولوی یه کم بزرگتر یه سال قبل از همونجا عکس همون مسیر رو شروع کرد. فکر نمی کردم دیدار بعدیمون تو کانادا باشه . فک می کردم زودتر از اینها بر می گردم ایران . ولی نشد. نشد که نشد. موندم و یه سال شد . حالا می خوام کم کم برگردم . برگردم به اتاقم . به خونمون . ولی قبل از اون چند ماه باید بگذره . چندماهی که خیلی با این یه سال متفاوته . خواهرا از هم جدا میشن . زندگی عوض میشه ...دیشب بعد فرودگاه خانواده کوفیلد اومدن خونهمون و با هم یه دست مونوپولی زدیم که من زیاد غصه نخورم.منم هی دلم می خواست زودتر ورشکست شم برم پی غصه خوردنهام . ولی این بازی عجب چیز عجیبیه . هر وقت می خوای ببری خیلی سخته . همه اش باید یا تکس بدی یا میفتی تو خیابونها و خونه های مردم یا میری زندان یا باید ۵۰ دلار به هر بازیکن بدی ولی وقتی نخوای ببری به قول معروف هی طاق و جفت میاری و هی پولدار و پولدارتر میشی و از زمین آسمون ۲۰۰ دلار ٬ ۲۰۰ دلار برات میریزه . خلاصه نتیجه اش این بود که بنده با پول بسیار کلان وداشتن دو ٬ سه تا مونوپولی و سه تا هتل بازی رو بردم . (یه نکته : خیابون خاکستریا شانس میارن . من هر دوبار با کمک اونا بردم). یه کم اوضاع روحیم بهتر شد و بعد یه عالم تلفن حرف زدن خیلی خوب گرفتم خوابیدم . ..................... الان می دونی چی دلم می خواد؟ دلم می خواد بشینم از روز اول٬ یعنی از ۸ جولای رو بنویسم . بنویسم کجاها رفتیم . چی شد. چی کارا کردیم . این آلزایمر لعنتی ولی نمیذاره که یادم بیاد. کاش بونی همیشه یادش بمونه و ۱۰ سال دیگه کنار هم یه جا بشینیم و بگه یادته اون سال تو ونکوور فلان روز با هم رفتیم بیچ و واسه پیدا کردن دستشویی نیم ساعت راه رفتیم ؟ یادته من یه عالمه محلول روغن زیتون و قهوه به خودم زدم ولی تو که رفتی زیر پتو برای اینکه نسوزی و یه عالمه ضدآفتاب به خودت زدی بیشتر سوختی؟ یادته رفتیم یو بی سی و بدجنسا ۷دلار و نیم پول پارکینگ گرفتن ؟ یادته یه روز رفتیم لوهید مال همه از دم ایرانی بودن ؟ یادته کنسرت افشین ؟ یادته رستوران فرانسویه که یه بشقاب میاورد اندازه دیس بعد یه ۴ تا تیکه بسیار میکروسکوپی سینه اردک برات میذاشت؟ یادته پرتابلو ماشروم چیکن های مایلستونز؟ یادته برا اولین بار رفتیم وندیز؟ یادته پرینسس دایریز ۲ و... اااااا باز این بچه تو داره بچه منو کتک می زنه . پاشو پاشو برو جداشون بکن من حال ندارم .... posted by Mariam @ 8:38 AM
Comments:
Post a Comment
|
صفحه اصلي
دوستاممونا جونم سمورا میثم دایی پیام احسان روزبه فراز علی اون یکی علی مارال مهرون مژده چیزایی که قبلا نوشتم 01/01/2004 - 02/01/2004 02/01/2004 - 03/01/2004 03/01/2004 - 04/01/2004 04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 09/01/2004 - 10/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 01/01/2007 - 02/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 12/01/2007 - 01/01/2008 01/01/2008 - 02/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 |