نارنیا



Friday, July 09, 2004

خوب بعله دیگه بابام اینا و بونی عزیزم رسیدن وخلاصه همونطور که پیش بینی شده بود در بهشت به سر می بریم . کلی سوغاتی دار شدیم . یه قلیون فرد اعلای اصفهانی . یه عالمه تنباکو . مقادیر بسیار زیادی آلوچه و لواشک و تمبر هندی . نون بربری. پنیر تبریز و خلاصه یه عالمه چیزای خوشمزه . امروز از صبح رفتیم بانک و خرید و از اینجور چیزا. یه مقدار کمی از دانشگامون رو هم دیدن . تازه مونا مفتخر به دیدن یک عدد کایوتی (نمیدونم فرهیخته بود یا نبود. روزبه باید تشخیص بده)شد. کلی برنامه داریم برا این مدته .عموها یه سریاشون قراره بیان . کنسرت افشین هم که ۲۳ جولای هست.خلاصه من نمی دونم این یه ماه چجوری قراره برسم درسامو بخونم . چون الان کلی اساینمنت و مخش و اینا دارم. دیروز تو فرودگاه ما یه کم دیر رسیدیم ولی لارنس زودتر رسیده بود و تونسته بود مونا رو شناسایی کنه . دیشب هم کلی نشستیم و همه محتویات ۴ تا چمدون که تقریبا ۲ تا و نصفیش سوغاتی های ما و عموها و دوستان و آشنایان بودن ٬ رو خالی کردیم . کلی کتاب قصه گیرمون اومد لالای لای. این سارا و بابام هم از حالا دارن نقشه می کشن من رو بیرون کنن باقالی پلو بپزن که عمرا بتونن همچین کاری کنن. مونا هم که الان خوابیده و من هر کاری می کنم نمی تونم بیدارش کنم . می ترسم جت لگ بشه . دیشب من و مونا پیش هم رو این تشک بادیه خوابیدیم ولی مونا نصف شبی بیدار شده بود و فک کرده بود داره تشک خالی میشه بعد ترسیده بود اومده بود رو تخت من خوابیده بود. بعد حالا منم شب لپ تاپم رو روی تختم خوابونده بودم و خلاصه صبح که پاشدم دیدم مونا رو تختم خوابیده کلی هول ورم داشت ولی خوشبختانه مثکه عقلش رسیده بوده و گذاشته بوددش رو میز. همین دیگه . من برم آشغالا رو ببرم بیرون . از حالا فک کنم آشغالای یه هفته رو پر کردیم و تازه جمعه هست و تا ۴شنبه دیگه یه عالمه مونده . روزبه بیا به دادمون برس :)

posted by Mariam @ 6:14 PM




Comments: Post a Comment