|
نارنیا |
|
Wednesday, July 07, 2004 ساعت الان ۸ هست تقریبا. میشه ساعت ۷:۳۰ صبح تو ایران . من این الان این سر دنیام . روی مبل نشستم و منتظرم . الان دو نفر٬ دو نفر از عزیزترینهام اون سر دنیا تو فرودگاهن. فرودگاه شلوغه . خالم اینا ٬ مامان بزرگم همه هستن . بابا پاسپورتا رو تو جیب کتش میذاره . مونا یه گوشه وایساده با گلی حرف می زنه . محمد با شوهر خالم دارن می خندن . مامانم آخرین سفارشها رو به مونا می کنه . بابا اینا دیگه باید کم کم برن تو. بابا چمدونا رو هل میده و میذاردشون رو دستگاه . وای که چقد سنگینن . پر هستن از سوغاتی. از لواشک . از آلوچه . از کتاب. از باقلوا. رب انار. گردوی چرخ کرده . موسیر خشک شده . سبزی قرمه سبزی. آجیل . سی دی. لباس. بوی ایران میدن . بوی خونمون. بوی اکباتان . بوی مامان . بوی مامان جون . بوی همه چیزای خوب. بوی ۲۲ سال زندگی . همه شون میرن توی هواپیما. همه شون فردا شب میان خونه ما. خونه کوچیکمون . خونمون پر میشه. دیگه اون سر دنیا نیستیم . همین جا پیش هم هستیم . مونا عصرا نسکافه درست می کنه با دیجستیو. بابا غذاهای خوشمزه می پزه . من و مونا دعوامون میشه . بابا شبا خر خر می کنه . من پیش مونا می خوابم و هی حرف می زنم تا خوابش نره . وقتی تلفن حرف می زنم میاد پیشم وایمیسته منم باهاش دعوا می کنم که فضولی نکنه . با هم میریم متروتاون. می برمش لوهیدمال. میدونم از والمارت خوشش میاد. میدونم سرش سوت میکشه از قیمتها. میدونم با هم تو safeway بدو بدو می کنیم . می دونم اگه ببرمش north vanو مغازه های ایرانی رو ببینه از خنده روده بر میشه . ۵ بسته نون پیتا با دو بسته روغن زیتون ۱۰ دلار. شاید رفتیم یه روز این قهوه خونهه بغل خونمون . شاید بردمش این آرایشگاه ایرانیه رو که میرم نشونش بدم . می برمش دانشگامون . راه MTF که خرس داره . می ترسونمش. بهش همه آدمای دیسگاستینگ رو نشون میدم . با هم میریم دان تاون . فک کنم کارامل فراپوچینو دوس داشته باشه . از سوشی نمیدونم خوشش میاد. ولی مایلستنز رو حتما خوشش میاد.(البته میگه چاقیه !) . شاید ویسلر هم رفتیم . خونه بارب. ساگاناکی با هم می خوریم تو رستورانش. نمیدونم حالا که برفها آب شدن چجوری شده ولی باید قشنگ باشه . کاش بارون بیاد بعضی روزا . کاش مه بشه . کاش همه چیو ببینه بجز خرسها. کاش دوس داشته باشه اینجا رو . کاش این مدته یه عالمه طول بکشه . کاش اصلا تموم نشه . کاش هیچوقت نریم فرودگاه بدرقه . کاش همیشه فرودگاه رفتن فقط واسه اومدن باشه . کاش زودتر فردا بشه ...posted by Mariam @ 8:20 PM
Comments:
Post a Comment
|
صفحه اصلي
دوستاممونا جونم سمورا میثم دایی پیام احسان روزبه فراز علی اون یکی علی مارال مهرون مژده چیزایی که قبلا نوشتم 01/01/2004 - 02/01/2004 02/01/2004 - 03/01/2004 03/01/2004 - 04/01/2004 04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 09/01/2004 - 10/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 01/01/2007 - 02/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 12/01/2007 - 01/01/2008 01/01/2008 - 02/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 |