نارنیا



Wednesday, May 12, 2004

- خوب بالاخره این همه راه اومدیم خارجه (تکرار می کنم حدود ۱۱۰۰۰ کیلومتر) باید یه کم دیوونه بازی بکنیم یا نه ؟ میشه آدم یادش بره فردا صبح ساعت ۷:۳۰ کلاس داره و حتما امشب حموم هم باید بره. میشه یادش بره که خسته اس و تازه از سینما و دو دست clue بازی کردن و بردن و برگشته . زندگی بعضی وقتا کاملا unpredictable میشه .
- امروز که با لادن رفتیم کورت رکت بال گرفتیم آقاهه کلی خوشال شد و ابراز آشنایی و دوستی کرد(آخه یه ماه بود نرفته بودیم ) و فک کرد حالا چه قد قراره بازی کنیم و ۱ ساعت و نیم بهمون وقت داد ولی خوب نشون به اون نشون که بعد یه ربع بازی کردن یه هو جو گرفتمون و زدیم تو خط سیاست و ایران و اوضاع دانشکده و آقای پشمالو و خلاصه ۱ ساعت و ربع غیبت و وراجی . آخ که چه قد حال داد.
- معلم یکی از کورسهای این ترمم یه خانومه هست که اسمش ورونیکاست . درسش یه خرده وقت گیره . خودشم کارای عجیب غریب می کنه . اون روزی داشت بهمون آموزش میداد چجوری پشت کامپیوتر بشینیم و تازه می خواست بره پتیشن درست کنه واسه اینکه ظاهرا توی سایتهای کامپیوتری آدم نباید پشتش کامپیوتر باشه چون تشعشع داره !!! (باید قیافه این دختر چینی بغلدستی منو می دیدین که چه قد یه هو ترسید و سعی کرد تا اونجا که می تونه از کامپیوتر پشتیه فاصله بگیره . این چینیا که مثل ما زیر موشک و خمپاره بزرگ نشدن واسه همینم از یه تشعشع ناقابل می ترسن !! ). خلاصه اینکه ورونیکا خانوم آدم جالبیه و مثل اون ورونیکاهه تو کتاب پائولو کوئیلو هیچم تصمیم نداره بمیره !! و اصالتا هم آرژانتینیه و تازه خوشگل هم هست تقریبا . لباسای باحالم می پوشه و خلاصه من حیفم میاد برم درسشو حذف کنم . فرض کن بعد ۵ سال که اکثر استادات کچل و بیریخت و در بعضی موارد ش‍پشو بودن (با عرض معذرت از اسماعیلی و رامتین و باقری و برخی نوادر دانشکده کامپیوتر) حالا یه خانوم درست حسابی معلم آدم باشه چه قده کیف میده !
- سارا برام چایی ریخته واسه همینم همین جا به بحث خاتمه میدیم . یاحق !

posted by Mariam @ 8:13 PM




Comments: Post a Comment