نارنیا



Sunday, May 09, 2004

۱) هی ! کی میشه من بالاخره این دان تاون ونکوور رو یاد بگیرم بفهمم کدوم خیابون با هم موازین و کدوما عمودن و از کجا میشه رفت اون بستنی فروشی خوشمزهه
و از کجا میشه رفت اون رستوران مکزیکیه و اینا؟
۲)فرض کن ۴ تا عمو داری که دوتا شونو فقط وقتی بچه بودی دیدی که یادت نیست و دو تاشونم ندیدی بعد این عموها یه چن تاشون بخوان تابستون بیان پیشتون . هیجان زده ام !
۳)سه محموله گوجه سبز داره میاد. اگه که این گمرک اینجا گیر بدن و بخوان نابودشون کنن به خودم نارنجک می بندم میرم حالشونو میگیرم !خیال کردن !
۳)خاک به سرم . همه سالسا بلدن به جز من :(
۴)آخ جون اون فیلمه که دایی تعریفشو می کرد رو تازه آوردن . اون وقت می گن ایران جهان سومه و اینجا جهان اول!!!
۵)زشته بگم بعد Mean Girls حالا دلم می خواد Raising Helen و NewYork Minute رو ببینم ؟
۶)یکی از بچه های یوبی سی دو تا سوتی عظیم داده . یک : قضیه حلزونای من رو که یادتون هست ؟ خوب اونو باور کرده . دوم : وقتی من نوشتم تو متروتاون لباس شب فروشی هست فک کرده لباس شب یعنی لباس خواب .
۷)همین دیگه . شب خوش!

posted by Mariam @ 11:01 PM




Comments: Post a Comment