نارنیا



Wednesday, March 31, 2004

امروز هوا خیلی گرم شده بود. حتی یه جورایی دم هم داشت . دیگه عین عین شمال بود. از صبح که همه اش دانشگاه بودم . ظهرم بدو بدو قبل آفیس آورم رفتم بانک و حالا مثلا من عجله دارم این یارو چینیه پشت دخل گیر داده که الا و بلا باید حساب saving واسه خودت ایجاد کنی . هی می گم آقا من باید برم سر کار. مگه گوش می ده . حالا به زور یه appointment به من قالب کرد که بیام ببینم چی کار باید بکنم . اون قدر حرف زد که باعث شد تا رسیدم خونه در عرض ۵ دقیقه عدس پلوی نازنینم رو ببلعم (خوب تو ۵ دقیقه که نمیشه درست غذا رو جوید . باید بلعید!) بعدشم تازه یه ربع سر آفیسم دیر رسیدم . حالا فرض کن کوله لپ تاپم هم رو دوشم و یه کارتن پر ورقه هم دستم بود و هوا هم گرم و آفتابی و اینا . خلاصه بساطی بود. این بچه ها هم که امان نمی دن . تا رسیدم ورقه ..
------------
اینا رو چن روز پیشا نوشتم . قصدم این بود که یه پست گنده باشه از همونها که دایی می خواد. البته نمی دونستم اون موقع که دایی دلش پست گنده می خواد ولی خوب به دلیل کمبود وقت و تنبلی و خواب هرگز به پایان نرسید.
حالا فقط یه آگهی بازرگانی:


یک خواهر بزرگ که خیلی هم بزرگ نیست گم شده .طبق اظهارات ضد و نقیض شاهد(ان) صدای نامبرده آخرین بار امروز صبح شنیده شده که به طرز مشکوکی اظهار خوابالودگی می کرده و از آمدن به دانشگاه سر باز می زده. از وی یه ظرف عدس پلوی نشسته با یه عدد کشمش و همچنین یه کارد آغشته به پنیر فیلادلفیا باقی مانده. کاراگاهان درگیر پرونده این قضیه را بی ارتباط به امتحان مورخ اول آوریل نمی دانند و دست سازمانهای جاسوسی و ضد جاسوسی وجترین(Vegeterian) و ویگن (Vegan) به سرکردگی مایکل موقرمز از شهر جاسوس پرور وینیپگ به وضوح در این قضیه قابل مشاهده است . از خانواده های محترم مقیم برنابی بالاخص خانواده طبیانی ٬ میرطاهری و اون امیرحسینه که فامیلشو بلد نیستم تقاضا می شود هر چه زودتر اطلاعات خود را با شعبه اسکاتلندیارد واقع در شماره ۷۱۲۶ پالاس کرسنت در میان بگذارند و خانواده ای را از نگرانی نجات دهند. ( از در پشتی مراجعه کنین . بالا جانی و زنش جوزی و دو تا دختراشون می شینن!!!)

posted by Mariam @ 9:13 PM




Comments: Post a Comment