نارنیا



Friday, January 30, 2004

وااای خدا این kersti( منشی gradها ) خیلی باحاله . مثلا خودم هفته پیش یکی دو بار رفتم پیشش و کارش داشتم و باش چاق سلامتی کردم . حالا دیروز مونا ( مونای اینجا) میل زده می گه حاج خانوم مریم کجایی که که kersti داره دنبالت می گرده و میلش رو هم فروارد کرده بود که نوشته بود مونا جون این مریمه چن وقته که پیداش نیست رفته از اینجا طوریش شده واینا . بعد امروز رفتم پیشش و کلی گفت نگرانم بوده و اینا . دیگه زحمت نکشیدم باش صحبت کنم که توجیحش کنم که تو سه چهار روز اگه منو نبینی که نباید فک کنی گم و گور شدم . خیلی جالبه تو دانشکده مون خیلی ها خوب بودن ها ولی اگه سال تا سال نمیدیدنت اصلا فک نمی کردن که زنده ای یا نه . اینجا بعضی وقتا آدم فک می کنه که واقعا موجود مهمیه :)
حالا مثلا من از آقای جلوخانی بدم نمیومدها ولی بعد اردوی شمال هر وقت می دیدمش احساس می کردم با یه نفرت عجیبی منو نگاه می کنه . حالا نمیدونم من دچار توهم شدم یا واقعا اینجوریه . به هر حال اینم یه point مثبت !
این ترم دانشکده داره خودمونی میشه . یه کم احساس می کنم دانشگاه خودمه . دیگه اون حالت غریبگی اول رو نداره .
آدما هم یه کم قیافه هاشون فرق کرده . بخصوص بعضی آدما....

posted by Mariam @ 10:56 AM




Comments: Post a Comment