نارنیا



Saturday, January 24, 2004

شونه به شونه می رفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون...
اگه یه لحظه چشامو ببندم دیگه حتی قوه تخیل هم احتیاج ندارم برای اینکه بعضی چیزا بیان جلو چشم...
باورم نمیشه یه زمانی چقد از صدای سیاوش قمیشی متنفر بودم وحالا ... یه جور زندگیه .

posted by Mariam @ 7:15 PM




Comments: Post a Comment